کانون دخترانه تسنیم

این وبلاگ مکانی برای دردودل با تمام دختران سرزمینم علی الخصوص دوستانم در کوچک دانشگاه بزرگ (دانشگاه صنعتی کرمانشاه) می باشد...

کانون دخترانه تسنیم

این وبلاگ مکانی برای دردودل با تمام دختران سرزمینم علی الخصوص دوستانم در کوچک دانشگاه بزرگ (دانشگاه صنعتی کرمانشاه) می باشد...

کانون دخترانه تسنیم

کانون فرهنگی دخترانه تسنیم به مدد جمعی از دانشجویان در دانشگاه صنعتی کرمانشاه تاسیس شده است...

پیشکش به مولا حاضرمان...

ماییم و حکایت پریشانیمان
داغی که نهان شد به غزل خوانیمان
ما و تب حیرت، تب سرگردانی
خورده است غم فراق به پیشانیمان

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مشهد» ثبت شده است

۰۹
آذر

برقعی...

  • دختری از تبار تسنیم
۲۵
خرداد

مهمان آقای مهربانی ها بودیم؛

کوه سنگی را اولین بار بود که تجربه می کردم؛

غرق خنده و شوخی با رفقا بودیم و بالا می رفتیم؛

هوا ناجوانمردانه سرد بود، غرغر می کردیم و می خواستیم قید بالا رفتن را بزنیم...

غافل از اینکه چند جوانمرد بالا منتظر بودند تا پذیرایی گرمی از ما کنند!

رفقای امام رضایند دیگر...

  • دختری از تبار تسنیم
۰۹
خرداد

کهنه دردهایت را با او در میان بگذار،

کهنه دردهایی که در دلت هست و شاید فراموششان کردی،

 اما زخم آن، جایی در دلت باقی مانده...

اینجا سرزمین مرهم هاست...

  • دختری از تبار تسنیم
۰۶
خرداد

ور تو پنداری مرا بی‌تو قراری هست، نیست...

  • دختری از تبار تسنیم
۲۰
آذر

امام رئوفم، امشب در حرمتان، مراسم خطبه خوانی بود و من آنجا نبودم...

وای از این نبودن ها...

  • دختری از تبار تسنیم
۲۰
آبان

خیلی وقته از امام مهربانی، پستی نذاشتم؛

کم سعادتی که میگن، همینه ... 


چه کسی گفت که در عالم بالاست بهشت؟ دل من دید همین جاست، همین تکه دنیاست بهشت...

  • دختری از تبار تسنیم
۳۰
فروردين


شما هم مثل من هر چند وقت یه بار

دلتنگ این فرش ها میشین؟؟؟


  • دختری از تبار تسنیم
۱۰
مهر


دکتر نشست و گفت: که امروز بدتری!
پس از خدا بخواه که  طاقت بیاوری
بابا نگاه کرد به بالا و آب شد
مادر سپرد بغض خودش را به روسری
گفتند: " نا امید نشو! ما نمرده ایم
اینبار می بریم تو را جای بهتری"
حالم خرابتر شد و بغضم شکاف خورد
چرخید چشم خسته ی من سمت دیگری:
دیوار، قاب عکس... نسیمی وزید و بعد
افتاد روی گونه ی من ناگهان پری
خود را کنار عکس کشیدم کشان کشان
وا کردم از خیال خودم سویتان دری:
من بودم و سکوت و حرم- صحن انقلاب-
تو بودی و نبود به جز من کبوتری
لکنت گرفت قامت من بعد دیدنت
از هر طرف رسید شمیم معطری
ازمن عبور کردی و دردم زیاد شد
گفتم عزیز فاطمه من را نمی بری؟
گفتی بلند شو به تماشای هر چه هست...
دیدم کنار صحن نشسته ست مادری
فرمود: "در حریم منی یا علی بگو
برخیز تا به گوشه ی افلاک بنگری"
برخاستم ...دو پای خودم بود...در مطب-
گرم قدم زدن شدم و سوی دیگری-
تکرار سجده ی پدری بود و آنطرف
تکرار "یا امام رضا" های مادری
دکتر نشست و دست به پاهای من گذاشت
دکتر به عکس خیره شده و گفت: محشری!
حسن اسحاقی- مرداد92

http://www.irafta.com/

  • دختری از تبار تسنیم
۱۵
شهریور

این خیلی خوبه که یه نفر و داشته باشی تا هر وقت دلت گرفت باهاش درد و دل کنی،

همیشه حرفایی بزنه که یه جا به دردت می‏خوره...

حتی بهت بگه چطور رفتار کنی، چطور راه بری، چطور زندگی کنی ولی...

هر راهی و که بری سود و ضرری به حال اون نداشته باشه و فقط به خاطر خودت باشه،

هر وقت کار بدی کردی، ازش بخوای برات واسطه بشه و از خدا بخواد، کار بدت و ندید بگیره...

هر چی تعداد این نفرات تو زندگی بیشتر باشه، زندگیت رو به راه تره

مثل ما، مایی که اهل بیت و داریم، یه نفرمثل امام رضا (ع)...


میلادشان مبارک...

  • دختری از تبار تسنیم